خرید بک لینک
تنبلی عاقبتش حمالی استدو نفر بچهٔ مقبول قشنگنام این سنجر و آن یک هوشنگهر دو همبازی و همقد بودندراه یک مدرسه میپیمودندبود سنجر ننر و دردانهباعث زحمت اهل خانهتا کسی حرف به سنجر میزددهنش کج شده و عر میزدبه کسی هیچ نمیکرد سلامداشت عادت به دروغ و دشنامصبحها دیر ز جا برمیخاستپسنمیرفت سویمدرسه راستبین ره خنده و بازی میکردبه دکان دست درازی می کرددستو رو هیچنمیشستبه آبچرک می کرد ورق های کتادامه مطلب

برچسب: تنبلی,عاقبتش,حمالی, نویسنده: ایلیا کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:58

رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به هم می ریزدگریه ام مثل خودم مثل غمم تکراری ستبسته ی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ستبسته ی خالی یک پنجره در دیوارشبسته ی خالی یک زن وسط ِ سیگارشبسته ی خالی خورشید ِ به شب تن دادهبسته ی خالی یک خانه ی دور افتادهبسته ی خالی یک عاشق جنجالی تربسته ی خالی یک صندلی خالی تر!بسته ی خالی تبعید که در سیبت بودبسته ی خالی پاییز که در جیبت بودمرگ، پیغام تو دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:58

سخت آشفته و غمگین بودم…به خودم می گفتم:بچه ها تنبل و بد اخلاقنددست کم میگیرنددرس ومشق خود را…باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلاتا بترسند از منو حسابی ببرند…خط کشی آوردم،درهوا چرخاندم... چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطیدمشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !اولی کامل بود،دومی بدخط بودبر سرش داد زدم...سومی می لرزید...خوب، گیر آوردم !!!صید در دام افتادو به چنگ آمد زود...دفتر مشق حسن گم شدادامه مطلب

برچسب: کلاس, نویسنده: ایلیا کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:58

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم(ذ) ذلالم داده اادامه مطلب

برچسب: شعری,تمام,حروف,الفبا,دردودل,انسان, نویسنده: ایلیا کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:58

(( خدایا دوستت دارم ))کاش می شد خنده را، تکثیر کردکاش می شد اشک را، تبخیر کردکاش می شد زندگی، تحریر کردکاش می شد عذر را، تقصیر کردکاش می شد عشق را، تقدیر کردکاش می شد نقص را، تعمیر کردکاش می شد نیمه را، تکمیل کردکاش می شد غصه را، تقلیل کردکاش می شد مهر را، تجلیل کردکاش می شد شعر را، تحلیل کردکاش می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا کاشانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:07

بچه ها صبحتان بخیر ..سلامد رس امروز فعل مجهول استفعل مجهول چیست میدانیدنسبت فعل ما به مفعول استدر دهانم زبان چو,اویزیدر تهیگاه زنگ میلغزیدصوت ناسازم انچنان که مگوشیشه بر روی سنگ میلغزیدساعتی داد ان سخن دادمحق گفتار ادا کردمتا ز اعجاز خود شوم اگاهژاله را ز ان میان صدا کردمژاله از درس من چه فهمیدیپاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا کاشانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:07

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!---------------لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگ---------------زور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیست---------------ای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویش---------------وی بسا زور آفرین مرد دلیرهستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا کاشانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:07

صفحه بندی