تنبلی عاقبتش حمالی است - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:58
تنبلی عاقبتش حمالی استدو نفر بچهٔ مقبول قشنگنام این سنجر و آن یک هوشنگهر دو همبازی و همقد بودندراه یک مدرسه میپیمودندبود سنجر ننر و دردانهباعث زحمت اهل خانهتا کسی حرف به سنجر میزددهنش کج شده و عر میزدبه کسی هیچ نمیکرد سلامداشت عادت به دروغ و دشنامصبحها دیر ز جا برمیخاستپسنمیرفت سویمدرسه راستبین ره خ...
رود اشک - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:58
رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به هم می ریزدگریه ام مثل خودم مثل غمم تکراری ستبسته ی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ستبسته ی خالی یک پنجره در دیوارشبسته ی خالی یک زن وسط ِ سیگارشبسته ی خالی خورشید ِ به شب تن دادهبسته ی خالی یک خانه ی دور افتادهبسته ی خالی یک عاشق جنجالی تربسته ی خ...
کلاس درس - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:58
سخت آشفته و غمگین بودم…به خودم می گفتم:بچه ها تنبل و بد اخلاقنددست کم میگیرنددرس ومشق خود را…باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلاتا بترسند از منو حسابی ببرند…خط کشی آوردم،درهوا چرخاندم... چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطیدمشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !اولی کامل بود،دومی بدخط بودبر سر...
شعری با تمام حروف الفبا دردودل انسان با خدا - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:58
(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کر...
خدایا نگویمت دستم را بگیر عمریست گرفته ای مبادا رها کنی - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 1:07
(( خدایا دوستت دارم ))کاش می شد خنده را، تکثیر کردکاش می شد اشک را، تبخیر کردکاش می شد زندگی، تحریر کردکاش می شد عذر را، تقصیر کردکاش می شد عشق را، تقدیر کردکاش می شد نقص را، تعمیر کردکاش می شد نیمه را، تکمیل کردکاش می شد غصه را، تقلیل کردکاش می شد مهر را، تجلیل کردکاش می شد شعر را، تحلیل کردکاش می
فعل و مجهول - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 1:07
بچه ها صبحتان بخیر ..سلامد رس امروز فعل مجهول استفعل مجهول چیست میدانیدنسبت فعل ما به مفعول استدر دهانم زبان چو,اویزیدر تهیگاه زنگ میلغزیدصوت ناسازم انچنان که مگوشیشه بر روی سنگ میلغزیدساعتی داد ان سخن دادمحق گفتار ادا کردمتا ز اعجاز خود شوم اگاهژاله را ز ان میان صدا کردمژاله از درس من چه فهمیدیپا
گرگ درون - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 1:07
گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!---------------لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگ---------------زور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیست---------------ای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویش---------------وی بسا زور آفرین مرد دلیرهست